کودک که بودم از روزهای یکشنبه و دوشنبه و سه شنبه
بدم میومد. یه معلم ریاضی داشتیم که این سه روز میومد.
یه خودکارسبز هم داشت که هر کس درس نمیخوند؛ خودکار
رو میگذاشت لای انگشتاش و حسابی فشار میداد. با این که
من هرگز گرفتارش نشدم؛ اما از آن به بعد از خودکار سبز
بیزار شدم.
بزرگتر که شدم؛ شنبه ها که اول هفته بود و باید دوباره میرفتم
مدرسه،حس بدی داشتم.
بعد از ظهرهای آدینه هم که خود بخود عذاب آور بود.فکر میکردم
آدم و حوا در یک بعد از ظهر جمعه از بهشت رانده شدند!
از وقتی که با تو آشنا شدم از روزهای چهارشنبه و پنج شنبه
هم نفرت دارم.چون تو از این روزها بدت میاد.
اما از وقتی که حس کردم میخواهی ترکم کنی ؛ از همه روزهای
هفته بیزارم.
حالا دیگه همه روزها برای من یک رنگ و نفرت آور شده .مثل همون
خودکار سبز!
|